در سن 18 سالگی وقتی تازه با مفهوم قانون جذب آشنا شده بودم در تلاش بودم تا از این قانون بتوانم چیزهایی رو که دوست دارم جذب گنم و زندگی رویایی خودم را بسازم پس بعد از دیدن فبلم راز شروع کردم به استفاده از کارهایی که در ان گفته شده بود و چقدر خوشخال یودم از اینکه راه حل ساده ای پیدا شده که به خئاسته هام بدون هیچ زخمتی برسم پس نشستم به تمرین مراقبه و تصویر سازی چیزهایی که فکر می کردم میخوام.الان در مورد اینگه چرا میگویم فکر می کردم صحبت می کنم فیلم راز تماما بر اساس یک تفکر یاخته شده یود اینکه همه چیز از انرژی ساخته شده و هر چیزی حتی مولکول های درون اشیا و بدن انسان هم دارای موج فرکانسی هستند و بر اساس  قوانین فیزیک هر موجی با یک فرکانس مشخص حرکت دارد و تمامی اجسام و حرکت های موجود در دنیا بر اساس تابع فوریه می توانند شامل چند فرکامس مشخص باشند که از خود انتشار می دهند و اگر بتوان به رزونانس آن دست پیدا کرد می توان آن شی را به جرکت درآورد رزونانس را در یک مثال برای شما توضیح دهم.فرض کنید کودکی روی تاب در حال تاب خوردن و بازی است اگر شما زمانی که تاب در مسیر حرکت خود در بالاترین مسیر برگشتی هست هل دهید می توانید شدت حرکت آن را بیشتر کنید و باعث شوید تا با سرعت بیشتری آن را به حرکت درآورید ولی در صورتی که در بالاترین مسیر رفت آن را هل دهید نظم آن حرکت بهم می خورد و از حرکت می ایستد و نمی توانید دیگر انتظار حرکت بیشتر را داشته باشید .به نقطه همفرکانسی دست شما و مسیر نوسانی تاب که باعث حرکت با شدت زیاد می شود رزونانس می گویند

این قانون به ما می گوید که اگر می خواهید به چیزی دست پیدا کنید حتما با ید افکارتان را با خواسته تان هم فرکانس کنید تا بتوانید آن خواسته را به حرکت درآورده و به سمت خود بکشانید تا در زندگیتان نمایان شود البته فقط فکر نیست که این نیرو را ایجاد می کند در واقع باید بتوانید آن خواسته را با تمام وحود حس کنید تا انرژی خاص و فرکانس مخصوص به آن را از خود ساطع کنید تا خواسته مورد نظر را جذب کنید و این نیاز به ممارست دارد یا ندارد .اینکه می گویم نیاز به مماریت دارد برای این هست که ما در جهان مادی زندگی می کنیم و ماده در زمان محصور است و یعنی برای خیلی از خواسته ها باید زمان آن فرا برسد و تا زمانی که افکار و احساس خود را در مدار فرکانسی آن خواسته به صورت کامل تغییر ندهید هیچ اتفاقی نمی افند یا اینکه با تمام و کمال نیست مثل آرزوهایی که با جزئیات نیستند

یک نفر دعا کرد و گفت : خدایا انقدر به من پول بده که نتونم بشمارم…

آرزوی او برآورده شد و شد متصدی بانک…

انقدر پول دستش رسید که نتونه بشمارد ولی پول های مردم!!!

بنابراین در اسن سیستم شما آرزو می کنید یک خانه با فلان نقشه یا فلان زیبایی می خواهم ممکن ایت چند سال طول بگشد تا آن آرزو برآورده شود به دلیل اینکه آن خانه هنوز ساخته نشده است که جذب شما شود .

در جایی که گفتم نیاز به ممارست ندارد به همین دلیل بالا ممکن است از قبل همه چیز آماده باشد و یا آرزوی شما پیش و پا افتاده باشد و نیاز به زمان نداشته باشد و می بینید که وقتی آرزو می کنید با شما تماس می گیرند یا درب منزل را می زنند و آرزویتان را در دستانتان قرار می دهند مثل شغلی که من خواسته بودم و چون نصفه نیمه آرزو کرده بودم در زمانی که هنوز شغلی نداشتم ، از طرف یکی از دوستان با من تماس گرفته شد و شغلی به من معرفی شد که با آرزوی من یکی بود .

پیش تر گفته بودم که شروع کرده بودم به تصویر سازی چیزهایی که فکر میکردم میخواهم . منظور من دقیقا همان مسئله ای بود که پیش تر گفتم یعنی دقیق و با جزئیات کامل آنچه را که می خواستم به تصویر نمی کشیدم و نتیجه این می شد که چیزی را جذب می کردم که درصدی از آن را می خواستم و درصدی از چیزی که نمی خواستم هم نصیبم می شد مثلا نمی خواستم وقتی شغلی داشتم دستم به کسی دراز شود برای پول قرض گرفتن .نمی خواستم … نمی خواستم….

پس هم نمی خواستم را جذب کردم و هم خواسته ها را

نکته اینجاست، تمرکز درگیر من بر چه چیزی بود؟آیا خواسته هایم را با جزئیات کامل گفته بودم یا فقط یک کلی گویی بود که مهم نبود چه چیز دیگری باشد؟

این شد که شغلی جذب من شد که درست است که به شهر های مختلف سفر کردم ولی درآمد آن ، سطح ارتباطالت در آن و خیلی چیزهای دیگر در سطح پایینی قرار داشت و این ها چیزهایی بودند که برایش برنامه ای نداشتم.

در عوض وقتی که این تجربیات را بدست آوردم برای خواسته های جدیدم جزئیات بیشتری لحاظ کردم و آنچه که می خواستم درخواست کردم و آنچه نمی خواستم تعیین نکردم

 

دیدگاهتان را بنویسید